اندیشه های قداست آفرین بازمانده و رسوبات فکری دیکتاتوری در درون گروهای مخالف ؟
قداست زدایی از اندیشه رسوب زدایی تفکرات بدوی ناشی ازفرهنگ و القائات دیکتاتوری است .اکنون در استانه یپروزی قداست سازی ها آغاز گردیده و اندیشه های افراطی مقدس مابانه شکل گرفته است ، تفکرات منحط متحجرانه همچون فاحشه های مقدس در آغوش گروه ها و اندیشه ها رها گردیده و بی آن که بیندیشند مرز بندی داخل و خارج – سبز و سلطنت طلب – کمونیست و ... آغاز گردیده است . دفاع و اتهامات همگی در موضع افراطی چرا ؟
آیا این اثبات کننده ی این حقیقت نیست که الناس علی دین مولکهم ... مردم شبیه رهبرتان خویش می شوند ؟ اگر چنین است و قرار است از چاله بیرون آئیم و در چاه دیگری فرو رویم تن به سازش با رژیم می دهیم و آرام می گیریم . این چه نگاهی است که بر علیه هم مرز بندی را آغاز کرده ؟
هنگامی که نمی توانیم مثل آدم های متمدن همدیگر را تحمل کرده و باور های افراطی را پالایش نمائیم دیگر بار در حال حفر قبر خود با اندیشه های القایی دیکتاتوری می باشیم . اگر بیاموزیم که همه چیز جهان نسبی و همه چیز در فرآیندی انسانی می تواند تعریف و تفسیر گردد ، آنگاه شایستگی آن را خواهیم داشت که زندگی آزاد و دمکراسی فرازمندی را تجربه کنیم . سبز ها از هر گروه ، فرهنگ ، اندیشه و تفکری نخست باید به رسوب زدایی اندیشه های بازمانده از تفکرات دیکتاتوری مقدس در خود بپردازند . و اگر نه همان بهتر که رژیم جمهوری اسلامی بماند و دیگر بار ما برده بمانیم . اگر در درون خود برده وار پیرو اندیشه ای هستیم چرا در بیرون برده باقی نمانیم ؟
آن که گوید جمله حق است احمقی است / و آن که گوید جمله باطل او شقی است / مولانا
مادامی که نتوان از اندیشه های حاکمیت های ارتجاعی منحط در درون انسانیت رسوب زدایی کرد ، مادامی که نتوان تمامی تفکرات برآمده از پیامد های رفتاری دیکتانوری مقدس و فاحشه گری قدیسانه راشناسایی و نابود کرد همواره حاکمیت پیروز میدان هایی خواهد بود که در آن تحولی می بایست شکل بگیرد . باور من در برآیند حاکمیت ارتجاعی فساد نسلی شدیدی بود که اعتقاد به شرافت و اخلاق عرفی را از دست داده بود . اما انفجار اطلاعات و انقلاب اطلاع رسانی و وجود جوانانی که بیش از هر زمانی به دنیای پاکیزه گی جهان وطنی رسیده اند معادلات سنتی هرکس شبیه به دشمن خویش می شود را به هم ریخت و این بنیان جنبشی گردید که اگر چه رقبای حاکمیتی و ناکامان آن را پی ریختند اما در ظهور اندیشه های انسان گرایانه و همساز با جهان معرفت و دانایی شکل گرفت . از این روی است که نیاز مبرمی وجود دارد که دیگر بار بیندیشیم به چه میزانی از تفکرات و اندیشه های افراطی و مطلق گرایانه ی قدیس مابانه در هر انسانی متفکر وجود دارد و از آن مهمتر به این واقعیت دست یابیم که در سازوکار تعاریف نوین و تفاسیر شهروند جهانی شدن و دمکراسی که در انتخاب به تنهایی که در خلع و گرفتن قدرت اکنون تعریف می گردد جوانان را مداخله کننده ی اصلی می دانیم . اگر قداست دشمن از میان رفته به همان میزان باید قداست های قومیت ، جدایی ، و... از بین برود و بیندیشیم که آیا زمان آن نرسیده است که به عنوان شهروند جهانی در دهکده ی کوچک دنیا چگونه باید به تعامل و تبادل اندیشه بپردازیم و آغاز کنیم فصلی از خزان اندیشه های اقتدار گرایانه را برای رویشی نوین بر اساس و شالوده ی بهاری برای شرافت در همزیستی و با هم توسعه یافتن و نفی پدرخوانده گی ؟
از این روی است که بر این باورم با بازنگری در تفکرات و رسوب زدایی اندیشه های دیکتاتورمابانه ی ارتجاعی تمامی مردم ایران می توانند تبدیل به ملتی هدفمند با سرنوشتی خود ساخته و دمکراسی سازنده ای برای ایجاد رفاهی خودشکوفا گردند .
این چنین است که باور دارم اکنون زمان آن رسیده است که نسل جدیدی از معتقدان به شهروندان جهان وطن و با اندیشه های دمکراتیک پیرو دمکراسی توسعه یافته باید شورای رهبری جنبش را بدست گرفته و ضمن تقسیم کاری هدف دار به پالایش اندیشه های قداست گونه پرداخته و سازوکاری برای گذار بدون خشونت بسوی دمکراسی و احقاق حق سرنوشت هر انسانی را با فرصت های برابر ورفاهی گسترده پدید آورند و من این شورای ابتدایی برای راهبری و اتخاذ استراتژی رسوب زدایی از فرهنگ نیک اندیشانه ی انسانی کهن ریشه را در وجود انسانهای شرافتمندی همچون : محسن مخملباف – محسن سازگارا ،- عای رضا نوری زاده – دکتر افضل – دکتر سبحانی آذری تبار- شیرین عبادی – مهرانگیز کار می دانم .( ایجاد کانون تفکر و ساخت کارگروه های تخصصی الزامی برای سامان بخشی به جنبش سبز الزامی گریز ناپذیر است )
شورایی که وظیفه دارد با پرورش و تربیت سازوکارهای برون رفت از اندیشه های دیکتاتورمابانه روش های خلق فرصت های انسانی را ایجاد نماید . و بر اساس دیپلماسی خردورزانه عقلانیت شرافت و اصالت وظیفه ی انسان بودن را نمایان ساخته و دیکتاتوری و رسوبات آن را بزداید .
ما مادامی که اندیشه های حاکمیت در ساماندهی فرهنگ اجتماعی را پالایش نکرده و توازنی برای تعریف های بشر بودن در دهکده ی جهانی نیافته ایم همواهر باید شاهد آن باشیم که مادر هایی چهارپایه را از زیر پای بهنود ها بیرون کشند و انسانیت را به مسلخ گاه شقوت و سقاوت بکشند .
آیا راه بهتری هم می توان تدبیر کرد ؟ این آرا و اندیشه قداست ندارد و بهتر است که در مورد آن گفتگو شود با علم بر آن که بدانیم فرصت های انسانیت برای نمایش شرافت اندک است و هر تصمیم نیمه درست بهتر از بی هدفی سرگیچه آور است .
حاکمیت دیکتاتوری با پاشیدن بذر کینه از ما مردمی نفرت زده و خشن ساخته است . لبخند و مهربانی یک از راه های پالایش این فرهنگ بدوی است .
واقعااگر نمی توانیم در درون خود قداست زدایی فکری و دوره ی گذار از بحران تحجر را داشته باشیم باید با نظام سازش کنیم و دیگر بار برده وار زندگی کنیم . ارزشی ندارد که از یک قداست فاجعه بار به یک مقدس فاحشه ی دیگر پناه ببریم . بگذارید تا بمیریم ...این سرنوشت جهان سومی ما ست ..وچرا در حال بازسازی اندیشه یهای مقدس و افراطی رضا پهلوی و دشمنی افراطی با وی هستیم و به همان ترتیب نسبت به دیگران و اندیشه های دیگر ...کی می خواهیم در درون خود رسوبات بازمانده از تفکر ارتجاعی و دیکتاتوری را بیرون بریزیم ؟
۱۳۸۸ آذر ۱۹, پنجشنبه
اشتراک در:
نظرات (Atom)