۱۳۸۸ شهریور ۱۹, پنجشنبه

اهمیت ارزش ها و باور ها در تعاملات و مناسبات ملی و جهانی :

صدایت می کنم وطن تا مردان و زنان قهرمان همان ها که بر علیه دشمن وطن جنگیدند بشنوند ، بشنوند که آنها ارزش هایی ژرف را در طی هزاران سال با فدا کردن جان خویش ماندگار کردند و بدانند که بر رد و نشانه ی هر خون ریخته آرامگاهی از عشق و صلابت پایداری شرافت را بنا خواهیم کرد ....
صدایت می کنم تا بدانی که دیگر نمی توان شعر گفت . ...هرگز شعری سروده نخواهد شد ...
گریه کن سرزمین مادری هنگامی که صدایت می کنم ، گریه کن وطن وقتی که صدایت می کنم : برای تمامی جنایت هایی که بر علیه انسانیت و شرافت انجام شد ....
آه وطن صدایت می کنم تا شعر نگویم و بنویسم که زندگی و به نام زندگی همه چیز تباه گردید در ستم دشمنان ،همه چیز را دشمنان کشور تباه ساختند : باور ها ، ارزش ها و ساحت های بلند ...
آه وطن ...حتی اگر بمیرم ، حتی اگر ...شعر نخواهم نوشت ، که سرنوشت شعر همان خون های جاری در زمان است ، بی پروا و نا آرام ، خون های پاک فرزندان ایران ...
بجای شعر پس از تمامی شنبه ها از یک شنبه تا دو شنبه و هر شنبه ... فقط تو را می خوانم با صدای بلند
آه وطن ....ارزش ها و باور هایت را چگونه دشمنانت بر باد دادند ...آه وطن ، گریه کن برای فرزندانت در نبود شعر که هرگز سروده نخواهد شد .... هرگز ....


لیپمن استراتژیست معروف می گوید : ملتی پیروز است که در هر شرایطی خواه جنگ و خواه صلح بتواند ارزش های خویش را پیش ببرد ، توسعه دهد و برآن مواضع پایداری نماید و موجب تسری ان ارزش ها و باور ها شود . هیچ کشوری نمی تواند در تضاد با ارزش ها و باور هایی که ان را تبیین و تبلیغ نموده است عمل کند ، چنین پارادکسی موجب از میان رفتن پایداری امنیت ملی آن کشور خواهد گردید .
اهمیت این بیان از آن جهت است که در هر شرایطی باید یک ملت بتواند از ارزش های خود حمایت کرده و توسعه بیابند . به همین
دلیل در عصر کنونی و در هنگامه ای که دولت ها به کوچک و چابک شدن باید گرایش یابند و در هنگامه ای که دولت نقش خود را از مسول و نافذ مقتدر به ناظر و هدایت کننده می دهد . در زمانی که ساختار کشور ها در عصر انقلاب اطلاعات و انفجار اطلاع رسانی بسوی رقابت های ملی و یا مردمی با همدیگر پیش می رود ، یا به تعبیری در شرایط کنونی زمان مدیریت یک ساختار به نام دولت و حاکمیت به عنوان یک متولی و صاحب قدرت جای خویش را به تمام مردم آن کشور می دهد . روند چنین تغیری از آنجا ناشی می شود که دیگر یک ساختار نمی تواند در این عصر ضمن انجام تمامی کار ها مقدمات پیشرفت و توسعه ی ملی را فراهم سازد و لذا باید تمامی مردم در این رقابت که مبتنی بر دانایی در عصر جدید است مشارکت نمایند . اگر مردم نخواهند و یا به هر دلیلی از صحنه خارج شوند در زمانی که گرانیگاه ارزشی فرهنگی – اقتصادی است و در شرایطی که باید خلاقیت زایی مسیری برای توسعه ی ملی بگشاید ، آنگاه دولت ها با هر تعداد و مقداری که باشد چگونه می تواند در عرصه ی خلاقیت زایی و رقابت میان ملت ها شرکت کند ؟
اینک عصری است که ملت ها فقط با خلاقیت ها و نوآوری های خود می توانند موجب رشد و توسعه ی ملی خویش را فراهم سازند و از ان سوی در زمانی که تکنولوزی فرهنگ و زبان – آداب و سنن ویژه ی خویش را فراهم ساخته و با خود به همراه دارد ، چگونه می توان از تداخل و ویران گری فرهنگی یک کشور و یک اندیشه پیشگیری کرد ؟
بدین لحاظ کاملا در عصر جدید که مبتنی بر دانایی و توسعه ی ارزش های نوآوری ، خلاقیت ، ابداع و ابتکار است ، کشوری می تواند در مسیر توسعه و پیشرفت پیش رود که بتواند با مردم کشور خود سازمانی بزرگ و هدف مند را ایجاد کند . به دیگر سخن در عصر کنونی هر ملتی به مثابه ی یک سازمان بزرگی است که این سازمان بزرگ در بستر توسعه و زایایی ، پویایی و نواندیشی باید بتواند برای توانایی در رقابت با دیگر کشور ها و یا به تعبیری ملت ها برنامه ریزی – سازماندهی – نظارت و انگیزشی مناسب داشته باشد . ساختاری که بتواند موجب گردد ملت ضمن ساخت کالاها – تولیدات – مصنوعات – و... ابزار و روش هایی برای رفاه و نوآوری فزاینده تری بیابد و اثبات نماید که اندیشه ی آن ملت و ارزش های آن کشور چقدر می تواند در بستر رشد انسانیت و رفاه عمومی و گسترش رضایت جمعی موثر باشد . از همین روی است که امروزه در دنیا معتقدند که اگر اندیشه ای و تفکری توانایی باروری و پویایی دارد باید بتواند با ساخت کالاها – ارزش ها – تولیدات – مصنوعات و... مادی و معنوی در راستای بهبود زندگی بشریت و گسترش رفاه جمعی انسانیت بکوشد .
مبنای این دیدگاه در مضامین ، آموزه ها ف تعاریف و نظریات دینی و اخلاقی اسلام نیز تعریف و تبین گردیده است . هنگامی که بحثی مثل اطلبوا بالعلم ... بوجود می آید ، زمانی که بیان می شود هرکس در راه توسعه و پیشرفت زندگی خوانوادگی خود بکوشد مثل مجاهد راه خدا است ، هنگامی که بیان می شود بیچاره است کسی که امروز او مشابه دیروز او است ( یعنی پیشرفتی نکند ) و...این مجموعه نیز بیان می دارد که باید راه هایی برای توسعه و پیشرفت زندگی اتخاذ شده و راهبرد هایی تعین گردد . همچنان که در قرآن مجید نیز آمده است که هرکس یک نفر را نجات دهد گویا تمامی بشریت را نجات داده و ...این بدان معنا است که راه درست را دین نیز تبیین می نماید .
به هر روی اینک در هنگامه ای که عصر اطلاع رسانی و انفجار اطلاعات مرز های سیاسی را بسوی محدودیت و انهدام پیش می برد و مرز های سیاسی در تعاملات انسانی برداشته می شود و جهان در فرایند جهانی شدن دهکده ی کوچک جهانی را تجربه می کنند . و در عصری که ملفت ها و مردمان هر کشور می کوشند که با تولیدات ( دانایی – معنویت – دارایی و...) می کوشند که به جهان نشان دهند که ارزش هایی که آنها بدان پایبند هستند موجب چه تحولات و تولیداتی برای سعادت و رفاه بشر گردیده است ، دیگر نمی توان به اهمیت و نقش مردم در رقابت های بین المللی بی اعتنا بود ، همچنان که دیگر نمی توان در چنین عصری دولت را تنها ساختار مسول و اثرگذاری دانست که باید تمامی وظایف و کارکرد ها را انجام دهد ، چرا که خلاقیت ها و نوآوری ها زائیده ی تفکرات یک ملت است و یک ملت باید بتواند در ساختاری بسامان در همراهی با دانایی های ملی ضمن رقابت با دیگر ملت ها به آنها ثابت نمایند که ارزش های باوری و تفکرات آنها موجب چه دستاورد هایی ارزشمند برای بشریت و رفاه دنیوی و اخروی می شود .
از دیگر سوی ، با اهمیت یافتن ارزش ها و باور ها در رقابت ها ی بین المللی میان ملت ها ، و اهمیت یافتن باور ها و ارزش ها در ایجاد خلاقیت ها – نوآوری ها – پویایی ها و ... و انطباق پذیری انسان ها با محیط این شاخص در ساختار های نظامی و مولفه های پایداری ملی اهمیت خاصی یافته است . اهمیت این مسائله در آن است که :
· - مجموعه ی مردم یک کشور را در صحنه ی تولید ملی وارد می سازد و مولفه ی پایداری ملی زری مجموعه ای از تولیدات ملی است . کشور های توسعه یافته در ساختار های نظامی نیز پیشتاز می باشند و به نسبت توانایی تکنولوژیک قدرت نظامی فزاینده ای می یابند .
· - انطباق پذیری انسان با محیط سبب کاهش هزینه های نظامی برای کنترل محیطی – انسانی می گردد و کشور از این منظر سود بسیاری می برد .
· - همسویی ارزشی میان افراد یک ملت باعث می گردد که فرهنگی غالب در ان کشور پدیدار گردد ، فرهنگی که موجب می شود در برابر تسری فرهنگی بیگانگان و ... مقاومت و پایداری بیابد .
بدین لحاظ ارزش های یک کشور و میزان همسویی مردم با آن ارزش ها ، امروزه پدیده ی نظامی – امنیتی ویزه ای را در فرهنگ میلیتاریزم به وجود آورد و آن عبارت است از :
§ - استحکامات انسانی که برآیند ارزش ها و باور ها و میزان تعلق خاطر مردم به ارزش ها است . در واقع استحکامات انسانی و باوری موجبی است که سازمان ملی که دولت و حاکمیت در راس آن بسر می برد ضمن اطمینان از پشت جبهه ی خویش به همدلی – همسویی و پشتیبانی بی تردید مردم از خود اعتماد و اطمینان یابند . اگر ارزش های حاکمیت – دولت با ارزش ها و باور های مردمی همگن و همسو نباشد به آن سبب همواره میزان هزینه های ساختار سیاسی ملی ( حاکمیت – دولت ) از درون و بیرون افزایش بیش از اندازه می یابد . تعریف استحکامات انسانی باوری پس از جنگ ویتنام در فرهنگ پایداری – نظامی جایگاه یافت ، زمانی که ارتش مسلح آمریکا نتوانست بر علیه ملت ویتنام که با دست خالی و بدون تکنولوزی کافی می جنگید پیروز گردد . این مسائله به شکل کاملا واضح و آشکار خود را در جنگ ایران و عراق نشان داد . در طی جنگ 8 ساله عراق بعثی با پشتیبانی تمامی کشور های عربی ( غیر از سوریه و گاهی لیبی ) از لحاظ مالی ، نیروی انسانی ، تکنولوژی ، تبلیغات و ... و کشور های مخالف با ایران به ویژه تمامی کشور های بلوک شرق که حزب بعث خود را در آن تعریف کرده بود و حتی کشور هایی نظیر چین و فرانسه نتوانست ایران را شکست دهد . تنها دلیل این موفقیت ایران آن بود که مردم ایران بی دریغ و بی انتها از کشضور خود و ارزش های آن حمایت و دفاع نمودند .
بدین روی ، نقش ارزش ها و باور ها در خلاقیت زایی و رقابت های بین المللی از سویی و اهمیت آن در استحکامات انسانی نشان دهنده ی از سوی دیگر مبین آن است که یک کشور اینک در این عصر بدون ارزش های خاص و پیشرو که هماهنگ با مردم و همراه با ارزش ها و باور های مردم باشد نمی تواند توفیقی بیابد . توفیق هر ملت در آن است که ساختار سیاسی ( حاکمیت – دولت ) و مردم باور ها و ارزش هایی همسو و همگن با همدیگر داشته باشند ، پرواضح است که نقش دولت و حاکمیت در وظیفه ی راهنما – ناظر – هدایت کننده هنگامی می تواند مشروعیت و مقبولیت بیابد که خود را با فرهنگ مردم ( اعم از اقلیت یا حداکثر ) همراه و همسو نماید و یا آن که به لحاظ منطقی بتواند اثبات نماید که ارزش ها و باور های مردم را به خوبی درک کرده و همراه با آنها در راستای دست یابی به اهدافی فرازمند و عالی مرتبه است . از این روی ساختار های سیاسی ( دولت – حاکمیت ) در هر شکل و موقعیتی ضمن هماهنگی خود با فرهنگ و ارزش های اکثریت جامعه با گروه های خاص و اقلیت جامعه نیز خود را منطبق ساخته و می کوشند که همراهی و همدلی آنها را بیابند و استحصال نمایند . اهمیت این قضیه در آن است که ساختار های سیاسی ( دولت – حاکمیت ) می کوشند که ضمن کاهش هزینه های امنیتی – نظامی سپهری گسترده برای حمایت جمعی بیابند . و مجموعه ای را ایجاد نمایند که در آن بیشترین وفاق و همدلی شکل بیابد و جامعه در راستای سازماندهی خود در بستر نیل به اهداف جامعه و تحقق ارزش و باور های آن بکوشد . ( نقش دولت ، نقش ناظر دانایی است که هدایت سازمان اجتماعی را برای نیل به اهداف و توسعه ی شکوفا بر عهده دارد و فقط در موقعیت خدمت است و نه حکومت و استیلا بر جان و مال مردم .)
با این حال اهمیت حفظ ارزش ها و موازین باوری فقط در آن نیست که بتواند موجبی برای افزایش رقابت های ملی و مردمی در سطح بین المللی باشد و یا آن که بتواند استحکامات انسانی و باوری را گسترش داده و افزایش دهد و یا آن که بتواند هزینه های امنیتی – نظامی جامعه را کاهش دهد ، اهمیت دیگر حفظ و توسعه ی ارزش ها و باور های یک جامعه آن هم در ساختار سیاسی (دولت – حاکمیت ) که نماینده ی یک مردم – جامعه – ملت است در آن است که یک کشور بتواند بر پایه ی ارزش ها و باور های خاص ملی در سطح بین المللی متحدانی فرهنگی – ارزشی – اقتصادی بیابد و با تشریک مساعی موجبی برای پیشبرد اهداف جامعه و کشور خود گردند . در واقع بیان و تبین ارزش های یک جامعه توسط نماینده ی آن ملت که همان ساختار سیاسی ( دولت – حاکمیت ) است ، تبینی از میزان ثبات و پایداری ارزشی خود را نشان می دهد . به دیگر سخن به هر میزانی که یک جامعه و کشور بیشتر بتواند ارزش ها و باور های خود را با استحکام و پایداری بیشتری در سطح بین المللی توسط نماینده ی خود ( دولت – حاکمیت ) عرضه کند و مقبولیت بیشتری بیابد ، قاعدتا به همان میزان می تواند دوستان و همراهان بیشتری بیابد و اشتراک مساعی بیشتری با دیگر ملل و کشور ها در راستای همراهی و توسعه داشته باشد . از این روی همواره نمایندگان ملت ها و جوامع ( دولت ها – حاکمیت ها ) برای بیان ارزش ها و باور های کشور خود می کوشند از لایه ی فرهنگی – ارزشی فراگیر کشور خود که دارای اشتراکات زیادی با جهان است بهره گرفته و با برجسته نشان دادن فضائل و نیکی های برتر آن جهان را وادار به تحسین و تشویق خود نمایند تا افزایش مقبولیت یافته و از مزایای همکاری با دیگر کشور ها بهره گیرند .
( هر ملت و کشوری فرهنگی خاص دارد که به آن شخصیت ویژه ای می دهد ، این شخصیت با بهره ای که از حافظه تاریخی ، خاطرات نیک ، انسان دوستی ، کمک به دیگر ملت ها و جوامع دارد برجسته تر و ژرف تر می گردد . اما خود این فرهنگ دارای دو لایه ی پیوسته به هم است ، یک لایه کاملا محیطی و در ارتباط با وضعیت سرزمینی ، شرایط اقلیمی ، فضای جغرافیایی و آداب و سنن محلی – بومی است و یک لایه از آن کاملا فرامحیطی و فرازمانی است و اشتراک مساعی با جهان و مناطق مرتبط دارد و کوششی است که میراث انسانی – تاریخی بشماررفته و فراگیر است . کشور ها و جوامع توسعه یافته اغلب از لایه های فراگیر و فرازمانی فرهنگ خود که میراث بشریت است بیشتر بهره می گیرند و کشور ها و جوامع سنتی بیشتر از لایه های محیطی – سنتی – جغرافیایی – قومی خود بهره می گیرند و زمینه ی اختلافات با دیگر کشور ها را افزون می سازند تا بتوانند همواره عامل عقب ماندگی خود را دیگر جوامع نشان داده و بستر نفرت های قومی – ملی را فراهم سازند و...)
به روی ، از منظر و دیدگاه لیپمن استراتژیست معروف ، حفظ و توسعه ی ارزش های یک کشور – ملت و پایداری بر آنها در هر شرایطی از اهمیتی خاص برخوردار است ، که هم به لحاظ نظامی و هم به لحاظ کاهش هزینه های امنیتی حائز اهمیت بوده و منجر به ایجاد و پایداری استحکامات انسانی و باوری در یک کشور می گردد ، همچنین پایداری و حفظ و پاسداشت ارزش ها که یک کشور – ملت توسط ساختار سیاسی خود ( دولت ، حاکمیت ) به دنیا عرضه می کند می تواند تضمینی برای شرافت و کرامت های یک کشور و کارآمدی نمایندگان ( دولت – حاکمیت ) در توسعه ی مناسبات و ارتباطات آن کشور باشد . از این روی ، به میزانی که یک کشور بتواند از ارزش ها و باور هایی که خود توسط نمایندگانش ( دولت ، حاکمیت ) در دنیا تعریف کرده بیشتر حمایت و نگاهبانی نماید به همان نسبت از شرافت ، ارزش ، اعتبار ، عزت ، کارآمدی ، و ارتباطات فزاینده تری خواهد یافت . در این میان اگر نمایندگان یک کشور – ملت بر خلاف ارزش ها و باور های مردم خود عمل نمایند و یا بر خلاف باور هایی که خود تبیین نموده اند عمل نمایند در آن صورت روابط جهانی و ملی گسسته خواهد شد . تعارض میان ارزش های یک ملت با نمایندگان خود ( دولت ، حاکمیت ) مصیبتی وحشتناک و ویرانگر است ، مصیبتی که موجب می گردد اغلب تعارض خشونت باری میان آنها روی داده و مردم رودر روی نمایندهگان خود ( دولت ، حاکمیت ) قرار بگیرند و یا با دشمنان آنها همدست شوند . چنین تعارض ، چندگانگی و تفاوت هایی فرهنگی ، ارزشی میان یک ملت – کشور با نماینده گان خود ( دولت ، حاکمیت ) اغلب ریشه در عهد باستان داشته ، به تعبیر دیگر همواره در گذشته و درزمانی که دولت های مدرن پای نگرفته بودند در آن زمان نمایندگان کشور – ملت ( دولت ، حاکمیت ) خود را صاحب اختیار مال و جان مردم دانسته و ارزش ها و باور هایی را توسعه می دادند و در جامعه ی جهانی بسط می دادند که خود اراده می کردند . اما با انقلاب اطلاعات و انفجار در اطلاع رسانی و تشکیل سازه ها و سامانه های مردم محور و شکل گیری ملت بجای رعیت حاکمیت ها و دولت ها به شکل نماینده گان ان ملت و کشور در آمدند که اختیار ، اراده ، عزم و خواست مردم را به جهانیان ابلاغ و اعلام می کنند .
به هر روی ، حتی اگر مناسباتی پدید آید که در آن ارزش ها و باور های یک ملت – کشور توسط نماینده گان خود در همراهی با مردم بیان گردد اما مغایر و مخالف با اصول – ارزش ها و باور های فراگیر جامعه ی جهانی باشد در این صورت نیز چالشی وحشت ناک در فضای بین المللی برای آن کشور – ملت فراهم می گردد . نمونه هایی از چنین کشور هایی را می توان دولت سابق آفریقای جنوبی و رژیم آپارتاید آن دانست که در آن سفید پوستان محدودها و تنگنا هایی برای سیاه پوستان ایجاد کرده بودند . اما همچنان که ذات این نوع از کشور ها در واکاوی ارزشی – باوری نشان می دهد ، اغلب این گونه از کشور ها ضمن نادیده گرفتن حقوق مردم در واقع و نوعی بهر برداری پوپولیستی از عوام می کوشند که دیدگاه های خاص خود را تسری دهند . پایان کار رژیم آپارتاید می تواند نشان دهنده ی سرنوشت چنین کشور هایی باشد .
اما در این میان کشور هایی هستند که از ارزش ها و باور هایی خاص به نمایندگی از مردم خود حمایت می کنند اما در عمل و در شرایطی خاص نسبت به دیگر جوامع ، کشور ها ، ملت ها از آن اصول خاص ارزشی که مبلغ و تسری دهنده ی آن می باشند عدول کرده و یا به آن توجه نمی کنند . این عدول و استنکاف از ارزش ها و باور های تبلیغی توسط یک کشور و بهره برداری سیاسی – مالی از آن فرصت طلبی ، حیله گری ، نیرنگ و.. نامیده می شد این گونه از تعامل در قبل از انقلاب اطلاع رسانی و انفجار اطلاعات در میان کشور های بزرگ و توسعه یافته بشدت متدواول بود . نمونه ی کنونی آن اکنون روسیه است که به هیچ ارزش ، باور و... پایبند نبوده و بدنبال منافع خود به هر عملی مبادرت می ورزد .از همین روی این کشور علی رغم ثروت و قابلیت های تکنولوژیک در جهان از اعتبار و حرمت برخوردار نبوده و کمتر کشوری در پیرامون آن وجود دارد که بتواند از سایه ی نیرنگ های آن مبرا باشد .
مع الوصف ، اگر نماینده گان مردم و کشوری ( دولت ، حاکمیت ) در عصر پدیدآمدن دولت های مدرن نسبت به ارزش های تبین شده ی خود و باور هایی که در طی سالیان برای آن اقدام کرده و از آن دفاع نموده اند ، هم در برابر مردم کشور خود و هم دیگر جوامع سرپیچی و عدول نمایند ، آنگاه چالشی که پدید می آید بشدت ویرانگر و مهیب است . اهمیت چنین رفتاری نامتعارف در آن است که این گونه کشور ها هم مشروعیت داخلی و مقبولیت عام خویش را از دست می دهند و هم از بیرون بسرعت توسط دشمنان خویش تهدید گردیده و از سویی توسط دوستان ارزشی خود رها می شوند . به تعبیر دیگر هم از داخل ، هم از خارج توسط دوست و دشمن فاقد مشروعیت و مقبولیت گردیده و اغلب طعمه ی مناسبی برای دشمنانی می شود که مدتها عزم ویران کردن آن باور ها و ارزش ها را داشته و از ترس و واهمه ی استحکامات انسانی آن کشور دست به عمل و اقدامی تحریک کننده نمی زدند ، اما با رفتاری چنین ضد ارزشی و از میان رفتن دوستان به سبب فشار های هنجاری داخلی و خارجی ، کشور های دشمن بسرعت اقدام به حمله و تهاجم کرده و به تعبیری اقدامات خصمانه ی خویش را افزایش می دهند . دلیل آن که دوستان نیز از این گونه ساختار های سیاسی فاصله می گیرند آن است که هنگامی که ارزش ها نقض گردد ، هیچ کشوری که پایبند به آن ارزش ها و باور ها است نمی تواند در کنار نقض کننده ی ارزش ها بایستد چرا که چنین همکاری موجب فقدان مشروعیت بین المنللی و ملی خود آن ساختار سیاسی نیز می گردد.
بدین لحاظ ، حفظ ، توسعه ، گسترش ، پایداری ارزش هایی که یک کشور – دولت در جامعه ی جهانی و عرصه ی بین المللی تبیین و تبلیغ می نماید ارتباط نزدیکی با پایداری نظامی – امنیتی آن کشور داشته و هماهنگی میان ارزش ها با اقدامات در سطح داخلی و خارجی و همسویی ارزش ها و باور ها با خواست های مردم و ملت ( در ساختار مدرن دولت در انقلاب اطلاع رسانی و انفجار اطلاعات ) مشروعیت و مقبولیت در عین حال شرافت و کرامت یک ساختار سیاسی ( دولت ، حاکمیت ) را نشان می دهد .
از این روی در عصر دولت های مدرن که نماینده گان یک کشور – ملت محسوب می شوند ، میزان تعلق خاطر و پایبندی به ارزش ها و باور های ملی و هماهنگی آن با ارزش های جهانی معیار و سنجه ای برای توسعه ی اقتصادی – اجتماعی – سیاسی – فرهنگی بوده و می تواند نقش مهمی در پیشرفت و یا انهدام یک کشور – ملت ایفا نماید .
اکنون سوال اساسی آن است که در کشور های خاورمیانه و ایران :
· - میزان استحکامات انسانی هر کشور به چه اندازه ای است ؟
· - هزینه های امنیتی – نظامی ناشی از تضاد ارزش ها و باور ها در هر کشور چگونه و به چه میزانی است ؟
· - کدام دولت – حاکمیت با توجه به اقتضائات روز مدرن تر و کارآمدتر است ؟
· - کدام دولت نقش راهبردی خویش در ارشاد ، سازماندهی ، برنامه ریزی ، نظارت ، انگیزش و هدایت جامعه را برای نیل به اهداف و تولید دارایی – دانایی – دانش – ثروت – معنویت بیشتر انجام می دهد ؟
· - کدام کشور اکنون طعمه ای ساده به لحاظ فقدان مشروعیت و مقبولیت داخلی و خارجی برا ی دشمنان آن کشور است ؟
· - آیا اسرائیل با توجه به مذاکرات گسترده با سوریه ، اردن ، عربستان و ... ارتباط وسیع با قطر – ترکیه – مصر و فلسطین ( جریان فتح ) در حال زوال است و یا افزایش مقبولیت بین المللی ؟ دستگاه دیپلماسی ایران به چه کاری مشغول است که اسرائیل در حال متحد شدن با کشور های عربی همسایه ی ایران می باشد ؟
· - چگونه باید در ارزش ها و باور های ملی کشور یک سینرژی ( همگرایی تشدید شونده ) برای تولید دانایی – ثروت – دارایی – دانش و پیشرفت پدید آورد ؟
· - اکنون با بحث و پیامدهای انتخابات در کشور چگونه می توان به دنیا اثبات کرد که ایران اسلامی مرکز معنویت ، اخلاق ، انسان مداری ، شرع و کرامت انسانها است آیا رهبری ارزش های خود را به عنوان ولی امر مسلمین توانست نشان بدهد و یا خود اسیر واژگانی تهی از معنا و مفهوم گردید ؟ آیا رهبری خواهد توانست در برابر دولت کودتایی که به قدرت نشانده مقاومت کند ؟ آیا دولت کودتا به وی رحم نیز خواهد کرد ؟

پایان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر