۱۳۸۸ مهر ۳۰, پنجشنبه


ی
در حالی که بحث کما و فوت آقار خامنه ای شدچیده مان قدرت – افراط گرایی و خط های آتش نوین در فردای گفتگوی فوت و مرگ آقای خامنه ات یافته . همسو با آن گسترش فعایت های آقای مصباح یزدی که گفته می شود پدر معنی دولت کودتا و ساختار افراط گرایی است اشاعه و تسری بسیاری یافته است .
بی آن که در صدد باشیم واکاوی جستار های پس از انتخابات و کودتا را داشته باشیم و سازوکار های حبس و کنترل های هنجاری و غیر هنجاری آقای خامنه ای در دامچاله ی لمپنیسم را داشته باشیم و افراط گرایی برآمده از اندیشه ی آرماگادونی ( جنگ مقدس آخر الزمان در خاورمیانه که بنا به اسناد شیعی و مسیحی و یهودی سرانجام در خاورمیانه شکل می گیرد و ...) مورد کنکاش قرار دهیم . بی مقدمه به چیده مان و ساختار نیرو های بازیگران صحنه ی قدرت و اندیشه های فرا ساختاری در آن می پردازیم .
در گذشته ی نه چندان دور رهبر در نظام ولایت فقیه عاملی برای ایجاد تعادل و سازوگاری محیط سیاسی – فکری – اجتماعی بود . عاملی که در تعریفی می توان آن را نقطه ی تعادلی ساختاری نام نهاد که دارای یک دامنه ی رفتاری – فکری – اجرایی بود که در آن از کمینه تا بیشینه ( حداقل – افراط تا حداکثر – تفریط ) مفهوم می یافت . در این دامنه ی ساختاری اغلب رهبر در جایگاه تعادلی هر دو سوی جریان را کنترل و تنظیم می کرد . حد افراطی در چنین نگرشی به عنوان مثال در مبحثی همچون حجاب روبنده و مقنعه بود با حضور و ورود زنان به جامعه و حد تفرطی آن روسری و مانتو های کوتاه تعریف می شد . در چنین سازوکاری افراطی تر از این وضعیت که عدم اجتماعی شدن و ورود زن به جامعه و... بود بشدت مورد غضب واقع می گردید و در آن سوی فقدان حجاب نیز مورد خشم واقع بود . رهبری در جایگاهی میانه حدی را تعریف کرده بود که در مرکز این وضعیت مثلا چادر را می پسندید و مانتو مقنعه را نیز ارجح می دانست . در تفکرات سیاسی و اجتماعی نیز وضعیت به همین شکل پیش می رفت . ( لازم به توضیح است که این رویکرد ها و رفتار ها در سازوکارهای اجتماعی بدون نفرت و توطئه های پس و پیش که از مولفه های نافذ در ساختار های توتالیتری است در شفافیت میدانی نمود داشته و مورد توجه و بحث قرار دارد . مباحث توطئه آمیز و ... آدم کشی های استبدادی و ... موضوع این واکاوی نیست ) .
اما در پروسه ی انتخابات و قبل از ان در دولت نهم مکانیزمی نوین شکل یافت . رهبری با اجازه به حضور لمپنیسم سیاسی – اجتماعی – رفتاری به تدریج تحت فشار های مختلف قرار گرفت و به سبب ئوطئه های توتالیتری و محیط نا مناسب ساختاری به ناگاه حد تعادلی رفتار خویش را از دست داد و به نظر می رسد در راستای ایجاد خلیفه گرایی دینی – فکری مبتنی بر افراط گرایی مکتب تفکیک و آغازی بر سلطنتی مقدس در راهی خاص قرار گرفت . راهبرد های ناشیانه ، فقدان درک محیط سیاسی ، قتل ها و توطئه های مسبوق به سابقه ، حضور نیرو های لمپنی که نظام و قواعد بازی را بر هم می زد و اشاعه ی ساختار شکنی برای تعادل رفتاری رهبری منجر به ایجاد توهمی بزرگ گردید .
توهم از آنجا آغاز شد که رهبری در سازوکار های لمپنی سیاسی قواعد بازیگری در این ساختار را به هر دلیل پذیرفت و در توهم پشتیبانی و مشروعیت مقدس و مقبولیت به سازوکار سلطنتی کردن مقدس تن در داد . برآیند چنین اندیشه ای آن بود که به ناگاه دامنه ی از افراط تا تفریط تعریف شده توسط ساختار ولایت فقیه به ناگاه به هم ریخت . و رهبری در توهم پشتیبانی و مقبولیت تام و کامل برای حرمت بسوی خلیفه گرایی مقدمه ی سلطنت مقدس فضای لمپنیسم سیاسی را گسترش داد و با اقبال لمپن ها بخش تکنوکرات و خرد مدار حوزه ی اجتماعی را نادیده گرفت و تحت تاثیر اتوبوس ها و زنده باد ها و درود ها و... کودتایی در هویت را آغاز کرد . گمان بر آن بود که بخش سکولار و طبقه ی متوسط ، تکنوکرات ها و آریستوکرات های دینی که برآیند نظام رانتیزم جمهوری اسلامی و نگرش شوالیه ایسم اسلامی و بازمانده ی دوره ی تیول داری در اندیشه ی سیاسی بود از رهبری به سبب قداستش حمایت خواهد کرد .
توهم رهبر از آنجا که با لمپنیسم همراه گشته بود و احساس نیاز به گذار از تیول داری ( شوالیه ایسم اسلامی ) به سلطنت مقدس ضرورتی سیاسی – اجتماعی تلقی گردیده و ضرورت احساس می شد . رهبر تحت تاثیر اتوبوس های استقبال کننده و اخبار و گذاره های همواره خوشایند ناشی از مشروعیت تام ، کودتا و روند گذار را تسریع کرد . در این میان لمپن های وارداتی که عمده نیرو های رهبر برای مقابله با تکنوکرات ها واریستوکرات های شوالیه ( نمایندگان مرحوم خمینی ، ائمه ی جماعت و جمعه و ... ) در دوره گذار – به اصطلاح اصلاح طلبان – بود . تمامی قواعد و نظم سیاسی را به هم ریختند . لمپن های وارداتی بدون درک ساختار های سیاسی – اجتماعی از یک سو در یک ساختار ویژه ی قداست زدایی را به سبب درک ناکامل از وضعیت موجود و بازیگران در صحنه شکل داده و با رفتار هایی خاص که برآیند پایگاه و خواستگاه آنان بود ، بسیاری از مرز های مقدس را شکستند و با این دیدگاه مبنایی که حرمت امام زاده به متولی است ، خود را برای گسترش پوپولیسم اجتماعی وارد معرکه ای نوین کردند . پایگاه و خاستگاه لمپن ها طبقه ی ناکام و فریز شده ی سال های 57 بود با اندیشه های نبرد مقدس در منطقه و ایجاد هیاهوی برای به هم ریزی تمام قواعد . در نتیجه بدون درک وضعیت و زمان قداست های رهبر را خواسته و ناخواسته در هم شکستند . و به تدریج که در پایگاه اجتماعی خویش پیش می رفتند و مشروعیت پوپولیستی کسب می کردند نقش تکنوکرات ها و آریستوکرات های متولی امام زاده گی رهبری را به چالش فرا خواندند که به تعبیر خود گذار بسوی خلیفه گرایی سلطنت مقدس تسریع گردد .چنین رفتار ی بود که در بسیاری از مواضع و شرایط خواسته و ناخواسته مرز های سی ساله را به هم ریختند و به تدریج خود نیز در توهمی بزرگ گرفتار شدند که به آن اندازه قدرت یافته اند که بتوانند قدرتی هم عرض با رهبر شوند . رذهبر از منظر کفتارهایی برای پاکسازی محیط سیاسی به لمپن ها می نگریست و لمپن ها به رهبر به عنوان ابزاری برای صعود به طبقات فوقانی قدرت ...
به هر روی در این میانه تکنوکرات ها و آریستوکرات ها ی دینی در برابر تسریع هنجار شکنی ها و سلطنت گرایی مقدس رهبر و پاکسازی محیط از نیرو های بازیگر در صحنه با یکدیگر متحد گردیدند . اتحادی تاکتیکی شکل گرفت که دارای رهبردی مشخص فقط برای کاهش لمپنیسم و بقا نیرو های بازیگر محیط سیاسی بود .
سرانجام توهم رهبر و لمپن ها منجر به ایجاد کودتایی گسترده ی سیاسی برای یکسره کردن کار خلیفه گرایی سلطنت مقدس رهبر ( به توهم رهبر ) و گسترش قدرت لمپن ها با هماوردی با رهبر ( در توهم لمپن ها با نمادی به نام احمدی نژاد و سپاه و .. ) منجر به پاکسازی محیط سیاسی برای حذف مخالفان احتمالی و دارندگان قدرت نفوذ در ساختار شوالیه های مقدس شد .
هیچ یک از نیرو های بازیگ اریستوکرات ها ، تکنوکرات های وابسته به حاکمیت ، رهبر ، لمپن ها با نمادی به نام احمدی نژاد و... قدرت مردم و رسانه ها را بخصوص در عصر انقلاب و انفجار اطلاع رسانی را به سبب پایگاه و خواستگاه اجتماعی خویش درک نکرده و باوری برای قدرت گیری بازیگران عرصه ی نوین اجتماعی که ظهور رعیت و گذار آرام آنها بسوی شکل دهی ملت بود نفهمیده بودند . سازوکاری که پس از ورود نیروی جدید به صحنه به سرعت اتحاد های تاکتیکی فرو ریخت و رفسنجانی و ... دیگر بار به سوی هماهنگی با رهبر وحشت زده رفت و حتی نیرو هایی همچون قالیباف و میرحسین موسوی و محسن رضایی را در کنار رهبری گذاشت . لمپن ها در موضع قدرت ظاهری به سرعت در برابر ساختار کهن ریشه ی تیول داری ( شوالیه ایسم اسلامی ) موضع گیری کرده و رفتار های متعارض و ضد ساختاری آنها در برابر رهبر نمادی از این چیده مان قدرت بود . به این ترتیب رهبر توهم زده که با شعار های مرگ بر خامنه ای مواجه گردیده بود و کلیت خویش را از دست داده می انگاشت با تفاهم با رفسنجانی و سایر نیرو های همراه پیشین ضمن عقب نشینی از مواضع خود از لمپن ها فاصله گرفت و لمپن های توهم رده بخاطر آن که رهبر را بسوی خویش بازگرداند و اقبال اجتماعی توده ای را بازگدانده و اثبات کنند که در پایگاه و خواستگاه اجتماعی خویش استوار خواهند بود بر خلاف ساختار های موجود از مخالفت با بکارگیری اسفندیار رحیم مشایی تا انتخاب زنان برای وزرات بر خلاف آریستوکرات های دینی و...بهره گرفتند . توهم حمایت های توده ای و بخصوص بخش ناکام و بحران زده ی اجتماعی آنها را واداشت تا در برابر رهبر نیز که استراتژی عقب نشینی و پس روی را برگزیده بود ساختار شکنی عرفی ( که نام مقدس یافته بود ) را پیشه سازند . و از آن فراتر رفته و بازیگر مقدس نمای دیگری با شقاوت های فکری به نام مصبح یزدی را به عنوان مراد و رهبر خویش در رقابت های زیرپوستی قدرت برگزینند و به رهبر و اشراف دینی – انقلابی نشان دهند که می توانند آلترناتیو جدیدی برا ی رهبری جامعه ی متدین ناکام ، بحران زده ، متنفر از شوالیه گرایی و بزرگی آنها و ... داشته باشند .
در واقع اکنون در ساختار قدرت و بازیگری در پهنه ی ساختار های سیاسی 3 نیروی عمده در مقابل با هم ایستاده است ، در این میان سه هسته ی قدرت نیز ششکل گرفته و همراه با خود نیرو های ویژه ی خویش را ایجاد کرده اند .
1- قدرت نخست رهبر با عقب نشینی و گذار از توهم و اتحاد استراتژیکش با هاشمی رفسنجانی و سایر اشراف دینی و سپاهی از محسن رضایی تا قالیباف و ...
2- قدرت لمپن ها به آلترناتیوی رهبری مصباح یزدی و نماد احمدی نژاد با تسلط بر ساختار ظاهری قدرت در کشور و فرو نشینی در مشروعیت و زوال اقتدار تنظیم ساختاری
3- قدرت سکولار ها و مردم با اتحاد استراتژیک با کروبی – میر حسین موسوی – خاتمی و رهبری شورای رهبری گذار بسوی دمکراسی . و افزایش قدرت و توان در رفتار اثر گذار .
اما در این میان هر بخش دارای 4 بخش مهم و اثرگذار هستند که باید آنها را در سه مقوله تعریف کرد :
• - نماد ها ی ظاهری
• - پیاده نظام
• - آتش بار های افراطی
• - مغز های متفکر و کانون های تفکر
در بخش رهبری 1- ساختار به شکل زیر است :
1-1 – نماد ظاهری: آقای خامنه ای – اشراف دینی – از هاشمی رفسنجانی تا مکارم شیرازی و واعظ طبسی
2-1 –پیاده نظام خیابانی : بسیجی ها و بخشی از بدنه ی سپاه
3-1- آتش بار افراطی : شریعتمداری کیهان – بخشی از حوزه های علمیه – بخشی از آدم کشان حرفه ای و قاتل های شکارچی سابق مجاهدین و نیرو های روشنفکری
4-1 کانون تفکر و مغز های متفکر : قالیباف ( با گرو های پژوهشی خودش ) – جعفری فرمانده سپاه – محسن رضایی با مجمع تشخیص مصلحت نظام – اطلاعات بخش فرامرزی و شکارچی – سپاه قدس
در بخش 2 – نیرو های لمپن

1-2 – نماد های شاخص : احمدی نژاد – رحیمی – مشایی به رهبری آلترناتیو رهبری مصباح یزدی ( قتل- حذف رهبری توسط این گروه طراحی و در دست اقدام اساسی است )
2-2 – پیاده نظام خیابانی : مداحان – فاسدان و سابقه داران – گروهی از ناکامان سپاهی در استحصال قدرت و ثروت – بخشی از مزدوران مزد بگیر
3-2 – آتش بار افراطی : مهرداد بذر پاش و روزنامه های فارس و وابسته – تعدادی از نماینده های بیسواد و متقلب در انتخابات – نیرو های مزد بگیر
4-2 – کانون تفکر و مغز های متفکر : بخشی از بدنه ی متحجر و فریز شده ی سالها ی 57 – بدنه ی رقیب در سپاه و اطلاعات

در بخش 3- نیرو های مردمی و جنبش سبز


1-3 – نماد : میر حسین موسوی – کروبی – خاتمی ----------- جنبش سبز
2-3 – پیاده نظام : مردم – طبقه ی متوسط و دانشجویان و تحصیل کردگان بیکار و سکولارها – مخالفان حکومت دینی و خضشونت های سازمان یافته – قومیت ها و ادیان محروم از حقوق شهروندی – تمامی کسانی که در آستانه ی تباهی زندگی خود به سبب فقدان توزیع فرصت های برابر اقتصادی – سیاسی – اجتماعی در جامعه می باشند – جوانان
3-3 – آتش بار های افراطی :
 - سکولار های مخالف و سابقه دار
 - طرف داران جدایی قومیت ها و ادیان از بدنه ی ساختار ضد انسانی حاکمیت
 - مدافعان حقوق بشر
 - طرف داران و تحصیل کردگان معتقد به شهروندی جهانی
 - دمکراتها و طرف داران دمکراسی گسترده و بی انتها
4-3 – کانون تفکر و مغز های متفکر : نیرو های تحصیل کرده ی خارج نشین – بخشی از ساختار عدالت خواه ملی – سکولار های متفکر ( به سبب امنیتی نام این گروه بیان نمی گردد .)
با این حال در هر سه گروه لایه هایی نزدیک به هم قرار دارد و در حال اتحاد تاکتیکی – استراتژیکی با همدیگر می باشند . به تعبیر دیگر در فرصت هایی خاص بنا به پایگاه و خواستگاه فکری – اندیشه و نوع نگرش و سابقه ی سیاسی و اجرایی به ویژه در قتل ها و آدم کشی های سالیان نخستین انقلاب به زودی تغییراتی در هر سه گروه شکل خواهد گرفت .
نیرو های نزدیک از هر سه گروه به همدیگر که بسیار محتمل است به لحاظ تاکتیکی – راهبردی با هم متحد گردیده و ساختار های میان وندی را شکل دهند به شکل زیر تنظیم و تغییر خواهد یافت . فرایند دگرگونی های شعار های مردم از روند :
 - رای من کو
 - دروغگو 63 درصدت کو
 - توپ – تانک – بسیجی دیگر اثرندارد
 - توپ – تانک – تجاوز دیگر اثر ندارد
 - مرگ بر احمدی نژاد
 - مجتبی حیا کن بیت را رها کن
 - رهبری حیا کن
 - جمهوری ایرانی
 - مرگ بر خامنه ای
 - مرگ بر دیکتاتور
از سویی و از طرف دیگر میزان خشونت بکار رفته توسط نیرو های سرکوب جنبش سبز از شکنجه – تجاوز – قتل – زندان – فشار به خانواده ها - ... تا حرکت و تحول عاطفه ی جهانی در حمایت از مردم ایران و جنبش سبز برای آزادی و دمکراسی و از سویی نقش و بازیگری کشور های عربی در نفرت آفرینی و کوشش در ایجاد افراط گرایی در میان بخشی از مردم و گسترش حمایت مردم از ایلات متحده ی آمریکا تا اسرائیل و نفرت از روسیه و چین در حمایت از سازوکار های حمایت و گسترش سرکوب های جنبش آزادی خواهی موجبی خواهد گردید که نیرو های سیاسی و بازیگران عرصه ی اجتماعی در حالت تحول و تغییری راهبردی – تاکتیکی قرار گیرند .
به زودی میر حسین موسوی ، کروبی ، خاتمی که برای اصلاح ساختار جمهوری اسلامی با اصل بقا بنیان به جنبش سبز که در مرحله ی فراساختاری و ساختار شکنی مطلق قرار دادر به تعارض خواهند رسید و از مردم فاصله خواهند گرفت . در این میان محسن رضایی علی رغم آن که به عنوان تروریست و آدم کش تحت پیگرد قضایی برای مسائله ی میکونوس و کشتا های سالهای 67 است به سمت این گروه جدا شده از جنبش خواهد رفت . قالیباف به عنوان شخصیتی که می تواند دولت گذار بوسی دمکراسی را ( محلل سیاسی ) به زودی مورد توجه قرار گرفته و دولت گذار را می تواند شکل دهد مشروط بر آن که از ساختار رهبری فاصله گرفته و حمایت خویش از جنبش سبز و دشمنی با لمپن ها را علنی و قاطعیت بخشد . در گروه لمپن ها به زودی با پدیده ی طالبانیزه کردن درون ساختاری مواجه گردیده و بخشی از ان از جمله مشایی – احمدی نژاد از بدنه ی لمپنیسم سیاسی فاصله گرفته و در تضاد با مشروعیت و تفکرات دینی به فاشیسیم پوتینیسم نزدیک شده و درصدد تشکیل گرو های ترور و قتل خاموش مخالفان از جمله آقای خامنه ای برخواهند آمد .
بدیت ترتیب کشور در سه ساختار تعریف خواهد شد :
الف – معتقد ان به جمهوری اسلامی با زیرساخت های جمهوریت و رنگ اسلامی شامل خاتمی – میرحسین موسوی – کروبی – محسن رضایی – قالیباف - پس از فشار بیشتر جنبش سبز خود خامنه ای و دیگر اشراف دینی از هاشمی رفسنجانی تا علمای حوزه و با رهبری و مرجعیت فکری و اندیشه ای آیت ... منتظری ( این گروه طرف داران اسلام و بقا ساختار را شکل خواهند داد )
ب- افراط گرایان لمپن با گرایشات طالبانیزه کردن کشور در سطوح مختلف بدون هماهنگی و با ساختاری آنارشیست گونه و بحران زایی .با دو دامنه ی مطلق – در حاشیه ی کشور پدیده ی افراط گرایی تکفیری با حمایت کشور های عربی از عربستان تا امارات متحده ی عربی = در داخل کشور طالبانیزه کردن شیعیان بیسواد و طرف دار مصباح یزدی که آلترناتیوی خامنه ای در رهبری قلمداد گردیده و با خشونت تمام در صدد حذف خامنه ای و سایر مراجع دینی شیعی خواهند بود . اتحاد تاکتیکی این گرو های افراطی همچون رفتار جمهوری اسلامی در عراق – افغانستان – چچن و .. گسترش یافته و جامعه ی شهری و مراکز اقتصادی – اجتماعی را هدف قرار خواهد داد .
ج – سکولار ها – معتقدان به شهروند جهانی شدن – طرف داران اتحادیه ی کشور های غیر افراطی دمکراتیک منطقه – طرف داران فدرالیسم – و ایجاد بازار مشترک خاورمیانه ای با مرکزیت و محوریت کردستان بزرگ – آذربایجان – ترکیه – ایران – اسرائیل – ارمنستان – عراق – لبنان – افغانستان به عنوان ابر قدرت منطقه ای جدید منطقه – پاکستان تجزیه شده - هند
د- گروه فاشیست های ضد دینی و در عین حال اقتدار گرا به نمایندگی احمدی نژاد و مشایی با همکاری و همراهی روسیه – چین – سوریه – کشور های مرتجع عرب – امیر نشینان حاشیه ی خلیج فارس با نقشی دوگانه در تقویت افراط گرایی و همسویی سیاسی با فاشیست ها

نیرو های نظامی و عملیاتی هر گروه نیز بنا به ساختار و پایگاه فکری به شکل زیر در خواهد آمد :
1- نیروی نظامی معتقدان به جمهوری اسلامی با مرجعیت ایت ... منتظری ساختار موجود و اجرایی کشور که به سرعت دچار استحاله گردیده و در انشعابی بزرگ جذب دیگر گرو های موجود خواهند گردید .
2- نیروی نظامی افراط گرایان حاشیه ای – داخلی با حمایت های اعراب مرتجع – کشور های حاشیه ی خلیج فارس – امارات متحده ی عربی – عربستان – بازاریان و...نیرو های چریکی – انتحاری – بمب گذار با اتحاد منطقه ای و همراهی بعثی های عراق – طالبان – القاعده و ..
3- نیروی نظامی فاشیست های ضد دینی و هماهنگ با روسیه و چین و ... سایر کشور های توتالیتر منطقه و اعراب با ایفای نقش های تفرقه آمیز و بهره گیری از نیروی نظامی درون ساختاری ( جمهوری اسلامی ) – نیرو های افاط گرای آنارشیست ولژیون های خارجی ومزدور حقوق بگیر
4- نیروی نظامی سکولار های خواهان اتحادیه ی مشترک و بازار بزرگ ( خاورمیانهه ی آزاد از همراهی ناتو – نیرو های ائتلاف جهانی و... بهر برده و قوی ترین نیروی کارآمد نظامی منطقه ای را ایجاد خواهد کرد . نقش پیشمرگان کرد در این جبهه ی گسترده بسیار پررنگ گردیده و در همراهی با نیرو های ترکیه و ناتو قدرت بزرگ منطقه ای را شکل خواهند داد. همچنین نیروی نظامی و اطلاعاتی کارآمد اسرائیل نقش بسیار مهمی در منطقه ایفا خواهد کرد .
با این حال اکنون زمان آن رسیده است که فارغ از ترسیم چالش ها و نوع چیده مان قدرت و آینده نگری های مربوطه به بزرگترین و مهمترین مساله ی بنیادین برای تقویت جنبش سبز برای ایجاد اتحادیه ی کشور های دمکراتیک و فدرال یا ابر کشور منطقه ای خاورمیانه به مهمترین مولفه های ساختاری در این اتحادیه ی بزرگ توجه گردد .
در واقع آنچه که اکنون بسیار مهم – حیاتی و کارآمد است ایجاد فضای تفاهم ، همکاری ، هماهنگی ، تقسیم کار ، ظرفیت سازی ، تربیت نیروی انسانی و انطباق سازوکار های اتحاده ی اروپا برای ساخت ماکتی از آن در خاورمیانه است . این فضای رفتاری – حرکتی می طلبد که از هم اکنون رایزنی ها و ساختار سازی های دیپلماتیک برای ایجاد اتحادیه ی خاورمیانه ای آزاد و دمکراتیک بدون نیرو های افراطی و گذار از ناسیونالیسم خشونت طلب و مازوخیستی شکل گرفته و روابط را گسترده سازد . بی هیچ استدلال و توجیهی هر گونه دمکراسی و حرکت بسوی دمکراسی در منطقه بدون ساختار هایی فدارتیو و مبتنی بر شهروندی جهانی و ایجاد اتحادیه های منطقه ای بی گمان خشونت – نسل کشی – کشتار – نابودی و اضمحلال قوای بسیاری را طلب می کند . لذا برای پیشگیری از چنین فرایندی قبل از هر تحولی نیاز به آن وجود دارد که دیپلماسی هوشمندانه و آینده نگرانه ای شکل گرفته و از همین اکنون پایه های اقتدار برای شرافت و حفظ حقوق بشر ، شهروندی ، رعایت موازین انسانی گذارده شود .
لذا جنبش سبز ناگزیر است برای بقا و پرهیز از هرگونه خشونت و کشتاری نفرت بر انیگز بر اساس موازین انسانی و حقوق شهروند جهان شدن انسانیت در این منطقه پا پیش گذارده و دیپلماسی ارتباط و تقسیم کار و ... را اجرایی نماید .
از این روی پیشنهاد می گردد کارگروه های هماهنگی برای همزیستی و توسعه ی منطقه ای برای شکوفایی حقوق بشر ، موازین انسانی ، پرهیز از افراط گرایی ، پیشگیری از فقر ، جلوگیری از ورود به عرصه ی خطرناک فاشیست تشکیل گردیده و شورای رهبری منطقه ای در کشور های دمکراتیمک و آزاد منطقه ایجاد و با همکاری یکدیگر شالوده های عصری نوین در رفاه و بزرگداشت کرامت انس
انی را پی ریزی نمایند
.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر