شاید وقتی دیگر بمیرم – میر حسین خیانتت را هرگز نخواهم بخشید
یادت هست ، میر حسین برایت نامه نوشتم که تا ابدیت نمی توانی میان دو صندلی بنشینی ؟ یادت هست که فرجام زندگی و اعترافات همسر سعید اسلامی را یادآوریت کردم ؟
اما میر حسین به تو یاد آوری کردم که میان دو صندلی نمی توان نشست ، به تو گفتم میثاقی را که با ملت ایران داری ( هنگام انتخابات ) متعهد شو و برای تمامی جنایت ها و سکوت های ذلت بار ، خفت های شرم آور و جنایت های خوفناکت از مردم عذرخواهی کن ، ولی تو چنین نکردی ...
میر حسین من به تو گفتم که سرنوشت سالوادور آلنده – دکتر محمد مصدق – سید محمد خاتمی خائن و ... را در نظر بگیر .... حداقل اگر نمی توانی همچون یک قهرمان بمیری ، همچون دوبچک در بهار پراگ بمان و بگذار تا تاریخ نام و نشان شجاعتت را از لابلای سطور پیشینیان جستجو کند ، ولی چنین نکردی ...
اصل صلح خاورمیانه (ارتباط و مودت با اسرائیل و ایالات متحده ی آمریکا )- دمکراسی – آزادی – رفاه – ایجاد ارتش تولید کالا و خدمات – توقف غنی سازی اتمی – اعتقاد به منطقه ای عاری از جنگ افزار اتمی و هسته ای و تسلیحات کشتار جمعی را اعلام کن ...
اما تو چه کردی ؟ تو دیگر بار همچنان اصرار کردی که اجرای قانون اساسی بدون تنازل و ابقا جمهوری جنایت در تمامی ابعاد ....
میر حسین گاهی به پیشگاه پرودگار نیایش می کنم که حداقل تو هیچی نشدی ، جز یک حائن از خانه رانده و از شرافت دور مانده ، چرا که تو ظرفیت نداشتی ...حتی ظرفیت آن را نداشتی که بتوانی گروهی را که برای ستاد های تو طراحی و برنامه ریزی می کردند ببینی و دست ملاطفت بر سر آنها که همگی یک سر و گردن از تو بالاتر بودند بکشی ...
میر حسین در جریان عاشورا و حوادث ان بجای آن که به پشتیبانی و دلگرمی مبارزان بپردازی ، بجای ان که قوت قلب آنها باشی ، بجای آن که به آنها شهامت ستودنی شان را یادآور شوی ، بجای آن که صلابت و سلحشوری آنها را تحسین و تکریم کنی ... تو به آنها که عکس خمینی را لگد مال کردند و بغض خفته ی 3 ساله را عیان کردند مورد مواخذه و محاکمه ی هنجاری – اجتماعی قرار دادی و پشت ملتی را خالی کردی ... آیا ان عکس مقدس تر بود یا آن خون بر زمین ریخته ی کیانوش ، سهراب ، علی _ اشکان – ترانه موسوی – ندا آقا سلطان و ....
زندگیم به بن بست روحی ، اخلاقی رسیده و تنم از این همه ستم و خفت و حقارت جهانی کهیر می زند ، مدت ها است که برای جرعه ای غرور ملی ، دلم - له له - می زند و برای لقمه ای حیثت و شرف سرزمین مادریم دلم پرپرزنان می سوزد ... ولی می دانم که تو هنوز بر همان اراده ای که دیگر بار عکس خمینی را در ماه ببینی و دوره ی طلایی آن قاتل بی رحم را احیا کنی ....
دلم هرگز نمی شکند برای انچه که تو کردی ، ولی دلم می سوزد برای بچه های سرزمینی که با نجابت و دلاوریشان تن به خفت ندادند و برای همیشه ی تاریخ نام و یادشان جاودانه شد ....
میر حسین خودت را از مسئولیت رهبر بودن دور کردی و حتی رضایت ندادی که مسئولیت انسان بودن را بپذیری ، هر شناختی مسئولیت می آورد – ولی شناخت تو از این همه درد و اندوه یک ملت بیچاره و درهم شکسته – از یک ملت فقیر و به اسارت گرفته شده ، برای تو چی به ارمغان اورده ؟ چی برای ملت سرزمینت ؟ چی برای حفظ وطنت ؟ چرا برای نجابت و شرافتت به همراه داشته ،
تو بگو ...
میر حسین ، به انتهای راه زندگیم رسیده ام ، نه ان قدر ترسو هستم که خاک کشورم را ترک کنم و نه آن قدر ناتوان که نتوانم فریاد گلویم را در برابر این همه ستم هوار بکشم ، من به انتهای زندگیم رسیده ام ...دارم می روم یا بمیرم و یا آن که بکشم ....
هیچ راهی جز این باقی نمانده ..شاید فکر کنی که یک رهبر – یک نخبه – یک روشنفکر خودش را برای روز های خاص و ویژه حفاظت می کند ...شاید فکر کنی لازم است که همچون تو تن به هر خواری و بی شرافتی بدهم و در لانه ی تباهی سکنی بگزینم ... اما این چنین نیست ...من می روم در عین گمنامی و بی نامی تا ستمی را که به اسم خدا و قرآن – اطلاعات و سپاه امام زمان به ملت روا می دارند از صفحه ی زندگیم بزدایم و پاک کنم .... من می روم که بجنگم برای تمامی آنچه که آرمان و رویای ملتم است ....
میر حسین ، هزار بار تقاضا کردم که دولت در تبعید – دولت گذار ...برای زمینه سازی برگزاری یک رفراندم را ایجاد کن ، اما تو چه کردی ؟ بجای آن نشستی و برای هزارمین بار بیانیه ی چندرغازت را صادر کردی و دیگر هیچ ...
میر حسین تو خواهی مرد ، همه خواهیم مرد ، دیر و یا زود دارد ، سوخت و سوزی درکار نیست ، می توانیم از تمامی لذت های دنیا بهره بگیریم ، همچنان که تو گرفتی ، می توانیم از همسری شاید ..شاید ...با مدرک های قلابی رئیس دانشگاه و استادی رانت خوار بسازیم ... اما یک چیز را در برابر قضاوت تاریخ هرگز تخواهی توانست کتمان کنی و آن ، شرافتی است که فروختی ، آن بی حیایی و بی اصالتی است که خریدی ، آن بی هویتی و بی شخصیتی است که برای خودت خریدی و همه را فروختی ...
میر حسین ، من می دانستم که تو ، تویی که میثاق با ملت را در زمان انتخابات امضا نکردی ، تن به ایجاد تشکیل یک دولت موقت و یک رفراندم نخواهی زد .... من در تو یک احمدی نژاد دیگر می بینم ...همان هستی با اندکی چیز هایی که ارزش نوشتن هم ندارد ..
ولی بیاد داشته باش که این سرزمین ، این ملت و این خاک هرگز فرزندان رشید و دلاور در خاک تپیده اش از کیانوش تا احسان فتاحیان و از شیرین تا ترانه موسوی ، از ندا تا اشکان ، از علی تا محمدش را برای هیچگاه تاریخ از یاد نخواهد برد و اگر نامی از صلابت و دلاوری بماند ، نام و نشان ترسوهای بزدل و خیانت پیشه نیست ، بلکه نام و نگار قهرمانانی است که برای آرمان های آزادی و شرافت انسانی خود جان باختند و تا انتهای این کوچه ی محنت زده را پیش تاختند ....
با این همه ، میر حسین ، در این آخرین وصیت نامه ام ، آخرین لحظاتی که شاید پس از آن به قهرمانان جان باخته ی کهریزک و یا دلسوختگان خاوران بپیوندم ...در واپسین دقایق عمرم اگر فرصتی حاصل شود ، برای همیشه و ابد فریاد خواهم زد : آزادی راهش از دین فروشي نمی گذرد ...بلکه آزادی راهش از نجابت غرور و آسایش یک ملت عبور می نماید ....
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر